ز تخت جمشيد نواي ساز آيد بهار را نوروز به پيشواز آيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوروزباستاني بر نوادگان پاك پندار، راست گفتار و نيك كردار آريايي مبارك باد
ز تخت جمشيد نواي ساز آيد بهار را نوروز به پيشواز آيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوروزباستاني بر نوادگان پاك پندار، راست گفتار و نيك كردار آريايي مبارك باد
آیین زناشویی در ایران باستان
در کیش ایران باستان زناشویی به منظور زندگی خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدیاد نفوس و تشکیل خانواده چنان بر پایه صحیح و محکم استوار بوده که خود به خود ضامن بقا و دوام زندگی مشترک بود و مهر ومحبت را بین زن و شوهر برای همیشه برقرار می ساخت.زرتشت در گات ها یسنا پنجاه و سه بند به پسران و دخترانی که می خواهند با هم پیمان ازدواج ببندند اندرز می دهد که ای دختران شوی کننده و ای دامادان ،اینک بیاموزم و آگاهتان کنم .با غیرت از برای زندگانی پاک منشی بجوشید.هر یک از شما باید در کردار نیک از دیگری پیشی جوید و از این راه زندگانی خود را خوش و خرم سازد.در کیش زرتشتی از لحاظ نظم به کارهای دنیا و محکم ساختن یگانگی و جلوگیری از فساد اخلاقی ،در مورد زناشویی تاکید زیاد گردیده و این کار به خوبی ستوده شده است.چنانکه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت وندیداد اهورامزدا می گوید:”ای اسپیتمان زرتشت هر آینه ،من مرد زندار را بر مرد بی زن و مرد حانه دار را بر مرد بی خانمان ترجیح می دهم.”باز در فقره چهل و چهار می گوید:”وظیفه هر شخصی است که برادران همکیش خود را در کسب مال و داشتن همسر راهنمایی و مساعدت کند.”در دین زرتشت کمک کردن برای ازدواج کسانی که به سن بلوغ رسیده و به علت ناداری بی همسر مانده اند،از کارهای خوب و پرثواب شمرده می شود.
عقد و ازدواج
در دین زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام می گیرد.
براي مشاهده ادامه متن بر روي ادامه مطلب كليك نماييد.
نخستين دادگاه صحرايي
محاكمه پادشاه ارمنستان توسط كوروش بزرگ
پس از تسلط کوروش بر ممالک پارس وانشان ماد بزرگ وبالا خره سراسر ایران به اطراف کشور شاهنشاهی خود نگاه کرد و دید ارمنیان که متحد ماد بودند نقص عهد کرده واین نخستین مرحله سستی کار ماد بود. پس ناگزیراول باید ارمن را مطیع کند. سپاهی از ماد و پارس و متحدین تشکیل داده پادشاه ارمن راغافل گیرکرد. پادشاه چون تاب پایداری درقبال کوروش نداشت ترک دیارخود کرده و به کوهستان پناه برد. کوروش تمام راه ها را بر او بست و خانواده سلطنتی که با خزائن کوچ می کرد گرفتار شد. پادشاه نیز اسیر شد و کوروش تصمیم گرفت اورا محاکمه کند.

برای نخستین بار کوروش محکمه صحرایی راتشکیل کرد. داستان محاکمه پادشاه ارمنستان یکی از شاهکارهای تاریخ می باشد و درآنجا کوروش برای نخسین بار به مظهر حقیقی خود ظاهر گردید.
کوروش براسب سفید مشهور خود سوار بود. «گری سان تاس» فرمانده سپاه مقدمات دادگاه را فراهم ساخت. دشتی بسیار خرم و فراخ میان یک کوهستان بلند وعظیم برای دادرسی پادشاه ارمنستان برگزید. گرداگرد آن نیزه داران دوش به دوش ایستاده بودند. سواران از کوه برگشته بودند و زنان و فرزندان پادشاه ارمن را که با خزائن و نفایس خود به کوه پناه می بردند گرفتار کرده و به میدان محاکمه آورده بودند. سکوت مطلق بر دادگاه حکمفرما بود گویا ازهیبت و صولت کوروش دچار بهت شده اند که از شیهه و جنبش سم هم پرهیز می کردند. ناگاه شیون زنان بلند شد که پادشاه ارمنستان با تاج و رخت پاشاهی برای محاکمه وارد گردید. چون پادشاه نزد کوروش ایستاد برای شنیدن گفتگو و اطلاع بر اوضاع همه خاموش شدند. شاه ارمن زانو زد و دوباره برخاست. کوروش نزد خود اندیشد که دور ازعدالت است که من سوار باشم وخصم پیاده پس از اسب فرود آمد. در آن هنگام تیگران فرزند شاه ارمن که از کودکی یار کوروش بود از سفر رسید و حال پدر خویش را بدان سان دید. اول شورید سپس آرام گردید. کوروش گناه پادشاه را به زبان آورد و جرائم او را شمرد و پادشاه اسیر و مغلوب چاره اي جز اعتراف نداشت.
کوروش: آیا تو با جدم آستياگ نبرد نکردی که پایان جنگ شکست و خاری نصیبت شد.
شاه ارمن: آری.
كوروش: آیا تو را آزاد نکرد و دوباره تاج و تخت را به تو نسپرد.
شاه ارمن: آری چنین کرد.
كوروش: با تو عهد نبست که که همواره هنگام لزوم با دشمنان بستیزی.
شاه ارمن: آری چنین بود.
كوروش: پس چرا پیمان شکستی و دشمنی را از سرگرفتی؟
پادشاه سکوت اختیار کرد.
کوروش: پس تو گناهکار و مستوجب کیفر هستی . داور تو که خواهد بود؟
پادشاه ارمن: خود کوروش از همه دادگرتراست.
کوروش چند تن از مردم پاک سرشت و طوایف مختلف برای محاکمه برگزید، محاکمه تشکیل یافت. کوروش دوباره براسب خود سوارشد و درکنار قرارگرفت. تیگران به انواع وسایل توسل می کرد تا پدر را از مرگ نجات دهد. ناگاه از میان بانوان زیبا زنی بروز کرد و از دور به صف کوروش اشاره نمود. کوروش ازتیگران پرسید او کیست و چه می خواهد؟
تیگران:اوزن زیبای من است و از من یاری می خواهد و من دسترسی به او ندارم و از تو یاری می خواهم.
کوروش: زن تو برای تو ولی وضع بزرگان خاندانت چه خواهد بود؟
تیگران:تسلیم عدالت کوروش.
نا گاه «گری سان تاس»که مراقب دادگاه بود رسید و زانو بر زمین زد و گفت: دشمن به مرگ محکوم شد! داوران پراکنده شدند و علامت مرگ بر سر پادشاه نمایان گردید. دوباره ضجه و شیون زنان به شدت شروع شد. اضطراب عظیمی میان صفوف پدید آمد. گیسوان بریده و جامه دریده می شد. پادشاه مغلوب و محکوم نزد کوروش کشیده و تسلیم سرنوشت خویش شده بود. تیگران از اوضاع پدر سخت پریشان بود. شاه زانو به زمین زد و گفت: اینک من و سرنوشت من؛
تیگران فریاد زد ای پدر بگو: اینک من و عدالت کوروش.
اوپاسخ نداد. کوروش به احترام دشمن مغلوب از اسب پیاده شد زیر بازوی او راگرفت و گفت:عفو بالا تر از عدالت است. ای شاه به بار گاه برگرد که تو به عدالت تمتع کنی و ما به عدالت. دادگاه پایان یافت، شاه بر تخت نشست و بانوان زر و زیور خویش به عنوان هدیه به کروش تقدیم کردند و کوروش از دریافت آن خودداری کرد. سپاه ارمن به فرماندهی تیگران تجهیز شد و تیگران در تمام جنگ ها بهترین یار کوروش و شاهد فتح لیدیه و بابل بود. گویند آن دادگاه برای نخستین بار به نام دادگاه صحرایی مشهور شد. این یکی از فضائل کوروش است که وجودش مایه افتخار هر ایرانی است.
نبرد كوروش با كرزوس و فتح كشور ليديه
کوروش که در سال 546 ق . م تنها لقب پادشاه پارس را بر خود داشت ، در سال 549 ق . م با نام شاه انشان در الواح ظاهر شد و پس از پيروزي بر ماد در سال 550 ق . م لقب شاه پارس را برگزيد . لقب جديد کوروش ، در آغاز کارش ، براي او از جانب نبونيد پادشاه بابل تهديدي ايجاد نمي کرد ولي کرزوس ، پادشاه ليدي که پس از آليات به قدرت رسيده بود ، به سرعت بر فتوحاتش در شرق مي افزود و صلحي را که در زمان آليات ميان ليديه و ماد منعقد شده بود ، زير پا گذاشته بود . سقوط ماد به عنوان متحد پيشين ليدي ، بهانه ي خوبي براي حمله ي کرزوس به ايران بود . اما گسترش قدرت و نفوذ پارسيان ، بيش از هر چيز ليديه را براي دفع خطر احتمالي ايران ، به جنگ با کوروش برمي انگيخت . به اين ترتيب کرزوس مشغول گردآوري سپاه براي حمله به کوروش شد . وي کارگزاري را با مبالغ هنگفتي روانه ي آسياي صغير کرد تا سربازان يوناني آن مناطق را به خدمت بگيرد ، اما او نزد کوروش گريخت و وي را از خطري که تهديدش مي کرد آگاه ساخت . به اين ترتيب کوروش از يکسو و کرزوس از سوي ديگر با سپاهيان خود براي جنگ آماده شدند .
يونانيان قصه پرداز ، درباره ي اين جنگ افسانه هاي زيادي خلق کرده اند . مطابق گزارش مورخان يوناني ، کرزوس پيش از جنگ با کوروش از پيشگوي معبد دِلفي در يونان ، راهنمايي خواست. بر پايه ي همين داستانها او نمايندگان خود را نزد يکصد کاهن در معابد مختلف فرستاد تا آنها را بيازمايد و سپس پيشگوي معبد دلفي را که در آزمون شاه موفق شده بود ، برگزيد. پيشگو در پاسخ به فرستاده ي کرزوس گفت که اگر پادشاه وارد جنگ شود ، سرزميني را نابود خواهد کرد . کرزوس اين گفته را به فال نيک گرفت و به معناي غلبه بر سرزمين پارس پنداشت .
وي بار ديگر از پيشگوي معبد دلفي استخاره خواست و او گفت که هر گاه قاطري بر مادها حاکم شود ، روزگار سختي بر اهالي ليديه پيش خواهد آمد . اين بار هم کرزوس پيشگويي کاهن معبد دلفي را به نفع خود تفسير کرد و با خود تصور کرد که هرگز قاطري نمي تواند بر مردم ماد غلبه کند ، در نتيجه ، حاصل نبرد با کوروش را به فال نيک گرفت.
بر روي ادامه مطلب كليك كنيد.
مسابقات تيس كوپال در ايران باستان
اونتاش گال پادشاه ایران که در آن زمان ایلام نامیده می شد و حکومتش از شھر نیمروز ( در افغانستان کنونی ) بود تا رود دجله ، پس از رسیدن به قدرت در سال ١٢۶۵ پیش از میلاد دو کار بزرگ انجام داد اول آنکه شھری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت ، دیگر آنکه مسابقات و آوردھای ورزشی برگزار می نمود که ورزشکاران از خاور و باختر جھان به تیس کوپال ( محلی در نزدیکی چابھار کنونی) می آمدند تا آورد جانانه ایی را برگزار نمایند .مسابقات تیس کوپان در سرزمین ایران باستان ٢٩١ سال پیش از مسابقات المپیک در یونان برگزار می شد .
و البته نکته اساسی در اینجا این بود که مسابقات تیس کوپال صرفا ورزشی بود اما در بازیھای المپیک یک جشن مذھبی بود که برای ادای احترام به زئوس ( پادشاه خدایان یونان ) در صحن مربوط به او برگزار می شد . و شرکت کنندگان آن مسابقات ھمه اھل شھر آتن بودند و حتی در حد کشور یونان ھم نبود . اینجاست که به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته بیشتر پی می بریم که : ایران زایشگاه تمدنھاست.
آوردھای تیس کوپال ھر سال در فصل پاییز از پانزده مھر آغاز و تا سوم آبان ماه ادامه می یافت .
باستانشناسان معتقدند پایان فصل تابستان و کشاورزی باعث می شد ھمه با خیالی آسوده در این مسابقات شرکت کنند این آوردھا در نه دسته ، در رشته ھای کشتی ( تنھا برای مردان ) ، تیر و کمان ( زنان و مردان ) ، شنا ( فقط مردان )، چوگان ( مردان و زنان ) و شمشیربازی ( تعدادی از شمشیر ھای چوبی آن مسابقات
امروزه از تپه باستانی تیس کوپال بدست آمده ، شمشیر بازی ھم برای زنان و ھم مردان بود است ) ، وزنه برداری ( فقط برای مردان و بھ شیوه ای خاص ) ، دو ( زنان و مردان ) ، اسب دوانی ( مردان و زنان ) و پرتاب نیزه ( مردان و زنان ) برگزار می شد .
جوایز تنھا به نفرات نخست داده می شد البته جوایز آن آوردھا در نوع خود بی نظیر بوده است چرا که به ھر یک از قھرمانان صدفی پر از مروارید اھدا می گشت صدف ھا را از جزیره لاوان می آوردند.
عيد نوروز - قسمت دوم
نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد

هرمزد روز از فروردین ماه برابر با یکم فروردین در گاهشماری ایرانی
سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج تن ، دل زکین
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
نخستین روز از فروردین ماه برابر است با روز جشن بزرگ نوروز در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار.
از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند.
يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرند. برهمين اساس جشنها و آيينهاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبتهاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطورهاى.
جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژهاى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيينهاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مىشد كه داراى انواع خوراكىها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مىبايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.

اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكىها در كنار سفره گماشته مىشد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود.
تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان ، هفت دريا ، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين» نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.
شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند.
در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مىگذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.
بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنتها و آيينهاى باستانى خود را هم حفظ كنند.
به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه «سركه» مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.
به هر روى خوراكىهاى خاصى بر سفره هفت سين مىنشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.
سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.
مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.
سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!
سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفرههايشان جاى مىدهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.
آيين زيباي چهارشنبه سوري - قسمت سوم

جشن آتش- جشن شادي- جشن نور گاهِ آتش بازي و شامِ سرور
آتش زرتشت و نور ايزدي پرتويي از بارگاه سرمدي
از اهورايي كه شادي آفريد در پناهش مهر و نيكي شد پديد
رمز آتش پاكي و روشنگري سرخي و گرما و شادي پروري
يادگاري از كهن آيين ما روزگاران خوش و شيرين ما
آري امشب جشن سور و آتش است جشن رقص شعله هاي سركش است
هموطن اي يار هم پيمان من زنده كن اين جشن و آيين كهن
خيز و از آتش تو سرخي وام گير كام دل از گردش ايام گير
بايد امشب از غم و زردي گذشت همچو شاخي در بهاران سبز گشت
كم كمك- چاووشي شاد بهار دامن افشان- مي رسد از كوهسار
چشم تا برهم زني عيد آمده روز خوب جشن جمشيد آمده
فروهرها- ميهمانت مي شوند همنشين مهربانت مي شوند
اي درخت سرفراز آريا اي به درد مامِ ميهن آشنا
هر كجاي اين جهان داري سرا گوش كن با جان و دل پند مرا
ما همه از يك تبار و ريشه ايم پيروان نيكي انديشه ايم
مهد ايران ريشه و ما شاخه سار بهر ماندن ريشه بايد استوار
ور در توفان سراي روزگار شاخه ساران را نمي ماند قرار
ليك اگر روزي من و تو ما شويم جنگلي سبز و گشن مي پروريم
مهر ميهن در سرشت و جان ما تا ابد پاينده باد ايران ما
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آيين زيباي چهارشنبه سوري - قسمت دوم

چهارشنبه سوری که از دو کلمه ی «چهارشنبه» منظور آخرين چهارشنبه ی سال و «سوری» که همان سوريک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای «چهارشنبه ی سرخ»، مقدمه ی جدی جشن نوروز بود.
در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و کوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه می کردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هر کدام هم آيين خاصی را تدارک می ديد.
غروب هنگام بوته ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيک) روی هم می گذاشتند و خورشيد که به تمامی پنهان می شد، آن را بر می افروختند تا آتش سر به فلک کشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو، لحاف و لباس های کهنه را نیز می سوزاندند.
آتش می توانست در بيابان ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می کشيد از رويش می پريدند و ترانه هايی که در همه ی آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکيزگی بود، می خواندند. آتش چهارشنبه سوری را خاموش نمی کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند، سر ِنخستين چهار راه می ريخت. در بازگشت در پاسخ اهل خانه که می پرسيدند :
- کيست ؟
می گفت : منم.
- از کجا می آيی ؟
- از عروسی ...
- چه آورده ای ؟
- تندرستی ...

شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان می رفتند و از روی روزنه ی بالای اتاق (روزنه ی بخاری) شال درازی را به درون می انداختند. صاحب خانه می بايست هديه ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه ی «حيدر بابا» به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:
برگردان بندهاي 27 و 28 منظومه ي حيدرباباي شهريار از تركي به فارسي عبارتست از:
برگردان بند 27:
عيد بود و مرغ شب آواز می خواند
دختر نامزد شده برای داماد،
جوراب نقشين می بافت.
و هر کس شال خود را از دريچه ای آويزان می کرد.
وه ... که چه رسم زيبايی است - رسم شال اندازی -
هديه عيدی بستن به شال داماد.
برگردان بند 28:
من هم گريه و زاری کردم و شالی خواستم.
شالی گرفتم و فورا بر کمر بستم.
شتابان به طرف خانه ی غلام (پسر خاله ام) رفتم.
و شال را آويزان کردم.
فاطمه خاله ام، جورابی به شال من بست
«خانم ننه ام» را به ياد آورد و گريه کرد.
شهريار در توضيح اين رسم می گويد : «در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی بايست در مراسم عيد شرکت می کرديم ولی من بچه بودم، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم.»
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بود و آن بيشتر مخصوص کسانی بود که آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان ِدر آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد ِگذر از مشکل بود می ايستادند و کليدی را که نماد گشايش بود، زير پا می گذاشتند. نيت می کردند و به گوش می ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود می دانستند. آنها در واقع از فروهرها می خواستند که بستگی کارشان را با کليدی که زير پا داشتند، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهرها. زيرا که قاشق و ظرف مسين نشانه ی خوراک و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون می گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده ی آسمانی پذيرايی کنند و چون فروهرها پنهان و غير محسوس اند، کسانی هم که برای قاشق زنی می رفتند، سعی می کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر می دانستند، دريافتشان را خوش یُمن می پنداشتند.
عيد نوروز
نزديك شدن سال نو و بهار پرطراوت كه نشانه قدرت لايزال اهورايي و تجديد حيات طبيعت مي باشد برتمام ايرانيان مبارك باد

انسان، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.
جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.
در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».
آيين زيباي چهارشنبه سوري - قسمت اول
ستاره شمر گفت بهرام را ------- که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت ------- همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُد درمیان سپاه ------- از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد ------- بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی ------- می و رود و رامشگر و خوردنی
ز جیهون همی آتش افروختند------- زمین و هوا را همی سوختند
ايرانيان كهن بر اين باور بوده اند كه" فروهرهاي نياكان" در آغاز اين روز چهار شنبه سوري به زمين مي آيند و بركت و نيك روزي را براي خاندان خويش به ارمغان ميآورند و براي راهنمايي اين فرورها ايرانيان بر سر در خانههاي خويش آتش ميافروختند و شعلههاي اين آتش را از آتشدان خانه فراهم ساختند تا فروهرها بتوانند خاندان خويش را بيابند. از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است.
چهارشنبه سوري نام واپسين چهارشنبهي تقويم خورشيدي ايراني است، كه شب آن با رسوم و آيينهايي ويژه، خصوصاً پرش از روي آتش مشخص ميشود. نامهاي محلي گوناگون اين روز عبارت است از: گول چارشمبه (اردبيل)، گوله گوله چارشمبه (گيلان)، كوله چووارشمبه (كردستان)، چووارشمبه كولي (قروه، نزديك سنندج)، و چارشمبه سرخي (اصفهان). برخي دانشمندان واژهي «سوري» را با «سور» (ميهماني، جشن) ارتباط داده و آن را به معناي «وابسته به سور، جشنآميز» گرفتهاند، برخي ديگر، به طور موجهتري، سور را گونهاي ديگر از واژهي سرخ ميپندارند (مانند گل سوري ”گل سرخ“) و آن را اشارهاي به خود آتش يا به «سرخي»، به مفهوم تندرستي يا بلوغ، كه به طور فرضي با پرش از روي آتش به دست ميآيد، ميانگارند. كاربرد عنوان متفاوت چارشمبه سرخي در اصفهان و قرار داشتن گونهي گويشي رايج سور در برابر سرخ، تأييد ديگري است بر اين ديدگاه.
براي مطالعه ي متن كامل اين مقاله بر روي ادامه مطلب كليك نماييد.![]()